بهمن ۲۸, ۱۳۹۰ | در: روزانه

Finding Neverland

جالبه، یه وقتایی به هر طرف نگاه می‌کنی انگار همه رو می‌شناسی. اصلا از در و دیوار دوست و آشنا می‌باره. توی هر سوراخی سرک می‌کشی یکی پیدا میشه و میگه شما فلان جا نبودید؟
میشه یه روز صبح توی اتوبوس باشی و یهو جلو پای پیرمردی بلند بشی که ۱۶ سال پیش معلمت بوده و وقتی تو رو می‌شناسه، خیسی مرور خاطرات رو بتونی توی چشمهای اون هم ببینی. میشه بعد از ظهر اون روز در کمال ناباوری یکی از همکلاسی‌های همون ۱۶ سال پیش رو ببینی و بهش بگی: “اتفاقا امروز آقای شفائی رو هم دیدم، چقدر پیر شده بود!”. میشه توی محل کار نشسته باشی و با همکارت که تقریبا ۱ سال توی محل کار و حتی بعد از کار، وقتتون رو با هم می‌گذرونید، از خاطرات اواسط دهه هفتاد برای هم تعریف کنید و بعد متوجه بشید که چقدر خاطراتتون شبیه هم هست:
- امیر داری منو می‌ترسونی!
- تو…my god…ما یه همسایه داشتیم که اون هم اسمش ایمان بود…

میشه یه ظهر جمعه یه شماره ناشناس بهت زنگ بزنه و برای اینکه بشناسیش مجبور بشی خوابگاه پارامیس رو توی ذهنت، اتاق به اتاق مرور کنی. میشه توی یه لیگ فوتبال از بین ۲۸ تا تیم، شما خوش شانس ترین تیم شرکت کننده باشید و به تیم‌هایی بخورید که قراره در نهایت اول، دوم و سوم بشن و یک راست حذف بشید. (نکته‌ش اینجا بود که یکی از بازیکن‌های تیم برنزی، یکی از کمدین‌های دوران دانشگاه باشه یعنی محمد.ش). حتی میشه یکی رو با فرمول‌های پیچیده‌تری پیدا کنی، مثلا دفتردار شرکت بیاد پیشت و ازت خواهش کنه تا به کارخونه تولید کننده یخچال ایمیل بزنی و از مشکلات یخچالش به مدیر کارخونه بنویسی چون خودش ایمیل نداره، بعد فردای اون روز دفتردار بیاد بخاطر اینکه کارخونه یه یخچال نو از تهران براش فرستاده کلی ماچت کنه و معلوم بشه آقای یخچال‌ساز یکی دیگه از کمدین‌های دوران دانشجویی هستند (روح ا… ر) و حالا به عروسیش دعوت شدی. اصلا میشه همینطوری توی خیابون قدم بزنی و به همه لبخند بزنی، انگار که همه رو میشناسی – البته غیر از اونایی که زیر لب میگن “این یارو خل و چل رو نیگا کن!” – شاید دنیا کوچیک تر از اون چیزی باشه که فکر میکنی!
ولی از همه جالب‌تر اینه که توی دنیای به این کوچیکی هر چی دنبال بعضیا می‌گردی پیداشون نمی‌کنی!

۱۰ دیدگاه برای Finding Neverland

Avatar

amin sadeghi

بهمن ۲۸م, ۱۳۹۰ در ۲۰:۵۲

baba goli be goshai jamalt

[پاسخ]

امیر پاسخ داده در بهمن ۲۸م, ۱۳۹۰ ۲۲:۲۵:

استاد، دوست، برادر، رفیق، آقای صادقی، چاکریم!

[پاسخ]

Avatar

مقداد

بهمن ۲۹م, ۱۳۹۰ در ۰۱:۰۳

آقای صادقی با حجت جمال چهره چیکار داری؟ !!!!
واسه چی اینقدر مزاحمش میشی؟!!!! الانه که سر و کلش پیدا بشه!!!!!
داش امیر خیلی می خوامت. ما رو تو حرم ندیدی؟!!!
حالا این دفعه که رفتی حرم با دقت نگاه کن شاید ما رو هم ببینی.

[پاسخ]

امیر پاسخ داده در بهمن ۲۹م, ۱۳۹۰ ۱۸:۵۶:

سلام بر مرد نیروگاه های داخلی و خارجی.
نکنه خودتو بستی به ضریح تا شفا بگیری؟ ایندفعه با دقت نگاه میکنم :D

[پاسخ]

Avatar

مائانتا

اسفند ۷م, ۱۳۹۰ در ۰۹:۰۸

آخرش رو راست گفتی واقعا

[پاسخ]

امیر پاسخ داده در اسفند ۷م, ۱۳۹۰ ۱۰:۵۷:

ممنون,
به خدا اولش هم دروغ نبود!

[پاسخ]

Avatar

حجت

اسفند ۹م, ۱۳۹۰ در ۲۱:۱۱

ایول جالب بود، خیلی خوب می نویسی. بازم بنویس و به صادق و بقیه بروبچ هم یه کم آموزش بده!
فقط دوتا سوال: اول اینکه عروسی روح اله کی هست و دوم اینکه محمد.ش رو من نشناختم، کیه؟

پس نوشت: چچچچچیییییی میییگی تو مقداد؟؟ تو هنوز مدیر پتروپارسی؟

[پاسخ]

امیر پاسخ داده در اسفند ۹م, ۱۳۹۰ ۲۲:۳۶:

سپاس، البته شما هم خوب می نوشتی فقط نمیدونم چه بر سر وبلاگت اومده که از دسترس ما خارج شده!
بقیش رو تلفناً عرض میکنم.

[پاسخ]

Avatar

وحید جلالی

اسفند ۹م, ۱۳۹۰ در ۲۳:۵۳

این پیدا نشدنا…………
خوبی شما استاد؟

[پاسخ]

امیر پاسخ داده در اسفند ۱۰م, ۱۳۹۰ ۲۲:۵۳:

ممنون وحید جان.
قبلا میدیدم بعد توی وبلاگت میخوندم، الان ندیده ها رو میخونم.
برقرار باشی.

[پاسخ]

دیدگاه بنویسید